و از همه باحالتر اينكه از عكسهاي ما هم توش استفاده كرده!
خيلي ازش تشكر ميكنيم ![]()
![]()
موزه مجموعه منیل ( menil ) ، هوستون ( ایالات متحده آمریکا ) :
1987_ 1981
این موزه جدید از نظر اندازه و شکل ، همان ویژگی های موزه های هنر معاصر و گالریهای قرن 19 را دارد . اما این موزه یک سیستم ابتکاری نورپردازی از بالا دارد که نقطه عطف مهمی بوده است .
مجموعه منیل در یک حومه مسکونی شهر هوستون متشکل از خانه های شخصی دارای باغ ، بصورت خانه هایی یک طبقه در وسط گیاهان نیمه استوایی قرار گرفته است .. به این دلیل ، این موزه به شکل یک کلاه فرنگی افقی است که با بافت مجاور یکپارچه شده است . حتی شکل نما با پرداخت چوبی آن ، تقلیدی از این محیط پیرامون است . موزه یک حالت خانگی و ساده دارد .. به منظور اجتناب از ایجاد یک بنای بیش از حد بزرگ و با هدف ایجاد پیوستگی کامل با محل ، فعالیتهای تکمیلی موزه مثل تالار اجتماعات ، کتابفروشی ، رستوران در خانه های مجاور جای داده شده و موزه را به شکل یک دهکده موزه ایی در آورده است .

فضای داخلی موزه دارای دو بخش متراکم و همگون می باشد : در یک بخش امکانات و تسهیلات اساسی بنا در سه طبقه واقع است : لابراتور های عکاسی و حفاظت در زیرزمین ، قسمت پذیرش و کتابخانه هم در طبقه همکف و ادارات در طبقه اول واقع شده است . بخش دیگر ، برای نمایش هنرهای بدوی ، هنر معاصر ، نقاشی و مجسمه های مدرن در نظر گرفته شده است . در حالیکه زیرزمین برای جا دادن به آثاری است که به نمایش گذاشته نشده اند . مرتفع ترین فضا ، طبقه فوقانی که به دفاتر اختصاص یافته اینقدر ارتفاع دارد که ایجاد سیستم لایه های فایبرگلاس را که نور اتاق را تامین میکند امکان پذیر سازد .
عمود بر دو منطقه توصیف شده در مرکز ، یک محور عرضی برای ورود قرار دارد .

یک محور طولی توزیع ، بین دو منطقه باز می شود . دور تا دور بنا را ایوان احاطه کرده است . اساسا ، موزه مرکب از عناصر لایه های فایبر گلاس است که تا سیصد بار تکرار شده است .

این امر حداکثر ممکن از نور طبیعی را به داخل موزه می آورد ، یعنی 800 لوکس ، در حالیکه در گالریهای هنر سنتی میزان نور 200 لوکس است .نتیجه این است که هنر نقاشی و مجسمه را میتوان بطور کامل همراه با جزئیات و ویژگیهای رنگ مشاهده کرد . کف چوبی تیره رنگ و دیوارهای کاملا سفید به موازات لایه های فایبر گلاس دسترسی به حداکثر نور راامکان پذیر می سازد . این نتیجه تفکری جدید در نمایش آثار هنری میباشد .در اینجا ، یک مجموعه بزرگ متشکل از ده هزار اثر هنری داریم که بخشی از آن در معرض این نور طبیعی شدید قرار میگیرد . آثاری به صورت نوبتی سالی یک ماه تحت شرایط نور پردازی بسیار خوب در معرض نمایش قرار میگیرند و بقیه مدت تحت رطوبت و شرایط نور که دقیقا کنترل می شود در انبار نگهداری می شوند . ورقه های پیش ساخته به یکدیگر و به ساختار سبک سقف متصل می گردند و بر حسب مقدار نور خارج استقرار می یابند . پرداخت سطح پانلهای تهیه شده از فایبر گلاس ، انعکاس و انتشار نور در دو طرف را امکان پذیر می سازد .

ایده ی طراح برای تامین نور موزه در شکل زیر آمده است

عکسهایی از داخل گالری ها :

**********************************
کتاب موزه هاو معماری مدرن / نویسنده:جوزف ماریا مونتانر
این بنا که ترکیبی از محیط های اداری و مسکونی خواهد بود به شکل حرف انگلیسی W طراحی شده است.
به گفته مهندسین معمار، در واقع چهار برج که به هم متصل هستند این برج را به وجود خواهند آورد. به گفته آنها شهر پراگ پر از برج های زیبا است. در چنین شهری چگونه میتوان ساختمانی بنا کرد که در میان آن همه طرح مختلف چشمگیر باشد؟
ضمن اینکه این بنا قرار است در محله Walter ساخته شود. بنابراین ما تصمیم گرفتیم که طرحی به وجود بیاوریم که هم در میان آن همه برج خاص باشد و هم نماد محله خود Walter باشد و نتیجه آن برجی به شکل حرف W شد که حرف اول محله والتر است.
![]()
![]()
ایده قشنگی است. فکر می کنم زندگی در چنین برجی باید لذت بخش باشد. به خصوص اگر بخواهید آدرستان به کسی بدهید کافی است بگویید برج W!
![]()
امروز تو یکی از لینکایی که برام اومده بود (البته از وبلاگ یک بنده خدایی) لوگوهای جالبی دیدم که گوگل اونو بخاطر تولد افراد مختلف گذاشته بود.
منم معماراشو دست چین کردمو میذارم اینجا تا شما هم ببینین
Walter Gropius
معمار بزرگ آلمانی و پیشگام در زمینه ی معماری مدرن.

تصویر زیر در 18 ماه می 2008 در سایت گوگل قرار گرفت.
*****
Frank Lloyd Wright
معمار آمریکایی که انجمن معماری آمریکا او را به عنوان بزرگ ترین معمار آمریکایی در
تاریخ آمریکا انتخاب کرده است.

تصویر فوق در 8 ژوئن 2005 در سایت گوگل قرار گرفت.
*****
Michelangelo
یکی از مشهورترین و بزرگ ترین معمار ،مجسمه ساز و نقاش ایتالیایی .
تصویر فوق در 6 مارس سال 2003 در سایت گوگل قرار گرفت
************************
پ.ن : دیروز سه شنبه (24 ام )پروژه روستا رو تحویل دادیم. یکی از تحویلا تموم شد بالاخره!!!!
داره کم کم ترم هم تموم میشه...به همین زودی داره ترم 5 هم میره!!!
از اواخر این ماه ، امتحانا شروع میشه و بعدشم تحویل کارا
ولی من یکی که هنوز اندر خم همون کوچه اولیه موندم...هیچکی هم نیس به دادم برسه
همین الان که دوروبرمو نیگا میکنم میبینم کلی کار دارم واسه انجام دادن...البته اگه خیالم از بابت طرحم راحت بود حاضر بودم هزار تا معاصر و اسلامی بخونم و تحقیقا و کنفرانساشونو انجام بدم!! اما نیس
امتحان معاصر خیلی وحشتناک بود
خدا عاقبت امتحان اسلامی رو با جزوه ی 200 صفحه ایش بخیر کنه!!!!!
میگن هی نگو چرا چرا...حتما خدا میخواد دیگه...یه حکمتی یه رحمتی....چه میدونم....ولی اگه کفشتم گم بشه چی؟؟!!!!!بین اون همه کفش!؟؟
البته احساس میکنم خیلی بی خیالشم.....چون خودمم میدونم از کفش واجبتر هزارو یک کار دیگه دارم که نمیدونم میرسم بهشون یا نه.
از هوای برفی مشهد بگم براتون....از امتحانای کوچیک و بزرگمون!!....از بی حوصلگی های خودم که اعصاب خودمم به هم ریخته!
استادمون (طرح) میگفت که هرکی بیشتر کار میکنه کارش دیرتر میرسه (یه چیزی تو همین مایه ها بود).....منم احساس میکنم همینجوریم...هر چی بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم...وقتی هم به خیال خودم مثلا به یه جاهایی رسیدم استاد با یه حرکت اونو میکوبه به دیوار!!!!انگار هیچی نبوده از اول...این انصافه واقعا؟؟!!!!
البته دیدن دوست صمیمی دوران راهنماییم خیلی خوشحالم کرد....مخصوصا وقتی دیدم اینقدر عوض شده....خوش به حالش!
خیلی دلم گرفته...خیلی ...ایکاش بشه زودتر همه چی عوض بشه!
بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.
اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.
در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد؟!
خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و ...
ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.
بدون اینکه 68 ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.
هر ساعت 60 دقیقه است و شبانه روز شاملا 24 تا 60 دقیقه یعنی هزارو چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این 1440 دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!
به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند 68 ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود. باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و 68 ثانیه آن را مهار کنیم. 68 ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم. 68 ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. 68 ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و 68 ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.
کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. 68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت می توانیم کناری بنشینیم و معجزه عدد 68 را در زندگی خود ببینیم!
درس روستا ، واسه این درس ما روستای مغان رو انتخاب کردیم ، در 37 کیلومتری مشهد...البته چون نصف راه خاکیه ما 1 ساعته رسیدیم. روستا در دامنه ی کوه قرار گرفته و باغات اهالی هم در پایین ترین قسمت.
سر صبح همه جا خلوت و احتمالا خواب...اما دور میدون اصلی روستا مردم جمع بودن...البته خدا خیرشون بده...اگه نبودن نمی تونستیم ماشین رو در بیاریم!! آخه یه صحنه خیلی بد گیر کرده بودیم
خلاصه بعد از گذشت و گذار تو روستا و اینکه اطلاعات لازممون رو بدست آوردیم تصمیم گرفتیم که از کوه روبروی روستا بالا بریم و منظره روستا رو از اون بالا تماشا کنیم.
نمیخوام بگم تو راه به چه زحمتی بالا میرفتیم!!!خداییش خیلی سخت بود! ( حالا پسرامونم هی غر میزنن!)
ولی منظره ی فوق العاده ای بود هاااااا...به همه ی سختی هاش می ارزید!

بعدشم اون بالا تو سرماها و باد ناهارمونو خوردیم......چند تاعکس یادگاری هم گرفتیم!
البته منظره روستا از اون بالا فوق العاده بود

بازم نمیخوام بگم از سر برگشتن به چه زحمتی پایین میرفتیم! (اینجا دیگه یه کم بیشتر غر میزدن!!)
عکسا رو میتونین در ادامه ی مطلب ببینین
ادامه مطلب


